فک کنم یکشنبه یا دوشنبه اول مرداد بود که پـــریا اومد خونمون و دیگه حال خوب من شروع شد.
چه خَریـَتی کردم که همون موقع ها نیومدم تو وبم بنویسم و ثَبــتشون کنم اون روزا رو ...
پریا اومد
پیشمون یه هفته و چند روز موند
کلی خوش گذروندیم
سریال دیدیم
تولدشو جشن گرفتیم ( نه از اون سور و ساتا ) خودش برای من و شیدرخ کیک بستنی با "موچی" درست کرد و بعدشم رفتیم کتاب خریدیم و شام " پـــیـــتـــزای آدنــــــــیس " خوردیم 
خِلاصـــــــــــــــــــــــــــــــه الان که دارم مینویسم شنبه شب ، بیست و دومِ مردادِ هزار و سیصَد و نَوَد و هَفتـه و من دارم سعی میکنم انتخاب رشته ی لعنتیمو انجام بدم ...
امیدوارم یه دانشگاه آشغالی در نیام ( عاره منظورم جهاده ) ولی خو تابلو نیست که به همون دانشگاه عاشغالی امید بستم ؟
برچسب:
نویسنده: پرنیا فدایی